محمد قنبرى

311

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

« كيف أقول ؟ » ، قال : قل اللَّه أكبر من أن يوصف . ميرداماد مىنويسد كه در كتاب‌هاى ما فوق الطبيعه ، با برهان يقينى ثابت شد كه خداوند متعال ، در مجد و كمال و عزّ و جلال ، غير متناهى است و هرچه را كه عقل فرض كند ، خداوند به نحو غير متناهى ، بالاتر از آن است : وكذلك آية مرتبة فرضها العقل من مراتب تلك اللاتناهيات فانها و مافوقها الى لانهاية اللاتناهيات من كل جهة متحقّقة هناك بالفعل فى وحدة صرفة حقة . كسى كه در شناخت به مرتبه‌اى رسيد كه خداوند را كمال و فوق كمال و تمام فوق تمام دانست ، اميد است كه به مرحله خروج از نصاب تحديد و تشبيه برسد . ميرداماد ، پس از بيان مطالب فوق ، مىگويد اگر آنچه را كه گفته شد ، فهميدى ، كلام مولايمان امام صادق عليه السلام كه فرمود : ( أكبر من كل شىءٍ حدّدته ) را خواهى فهميد . اين فرمايش امام صادق عليه السلام بيانى است كه با بليغ‌ترين وجه ، به همان مطلبى كه در بالا بدان اشاره شد ، پرداخته است . او در ادامه ، دربارهء حديثى مرسل از امام رضا عليه السلام مىگويد كه نظير اين احاديث ، برتر از آن هستند كه نياز به سند داشته باشند و ارسال سند ، مشكلى براى روايتْ ايجاد نمىكند چون متن اين روايات ، آسمانى است و خود روايت ، گواه است بر اين‌كه از منبع وحى سرچشمه گرفته است . چنان كه نهج البلاغه ، خود ، بزرگ‌ترين شاهد بر مسند بودن خويش است . ميرداماد ، در ذيل روايت دوم از باب « الحركة والانتقال » ، روايتى دربارهء معراج پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه راوى ، سؤال‌هايى دربارهء آيات سوره نجم پرسيده است و حضرت كاظم عليه السلام ، بدانها پاسخ مىدهد . او در تفسير روايت سوم از روايات همين باب ، دربارهء لزوم « ولىّ » بعد از پيامبر ، مباحثى را مطرح مىكند و عنوان مىكند كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله واجب بود كه معارف الهى را به بيانى عامّه فهم ، بيان كند و مسائل غامض حِكمى و اسرار را در بطون آن كلمات قرار دهد تا هر صاحب بصيرتى به ميزان انديشه‌اش از آنها بهره‌مند شود ؛ سپس اوصيا